X
تبلیغات
حقوق عمومی - اوضاع اداری و ساختار درونی هخامنشیان/مهدیه رستمی

حقوق عمومی

وبلاگ گروهی دانشجویان حقوق عمومی ورودی 89 دانشگاه آزاد تهران مرکز

اوضاع اداری و ساختار درونی هخامنشیان/مهدیه رستمی

اساس خانواده یا نافه یا خانه قرار داشت، از جمع چند خانواده یک تئومه یا عشیره تشکیل میشد ومحل سکونت آنها دریک دیه یا ویس بود. چند عشیره یک قبیله یا زنتو تشکیل میشد که در کوره زندگی میکردند واز مجموع چند کوره دهیو یا ولایت ایجاد میشد.

در اوستا غالباً از سه طبقه مردم سخن رفته است که عبارتند از :

آثروان، رته اشتر واستریه فشیانت به معنی طبقه آذربان یا نگهبان آتش روحانی ،طبقه جنگاور و طبقه برزگر میباشد.1

در عهد هخامنشیان مردم ایران به پنج طبقه اجتماعی قسمت میشدند. ازین قرار بزرگان، مغان ، برزگران، بازرگانان،وپیشه وران. علاوه بر طبقات اجتماعی باید به هرم طبقاتی اقتصادی در این عهد اشاره نمود.2

 تمامی بنای عظیم هخامنشی بر احساس واحدی متکی بود یعنی وفاداری رعایا به خاندان شاهی که او را همچون خدا حرمت میگذاشتند وبا شکوه تشریفات تحمیلی وی را احاطه داشتند. دستگاه دولت هخامنشیان همچون جزیره ای بود که در وسط دریای وسیعی از قلمرو خود قرار داشت .3

سازمان شاهنشاهی که بر این مجموعه تسلط داشت از نیرومند ترین سازمانها و تقریباً منحصر به فرد بود که در راس آن شاهنشاه قرار داشت. این نام که بیش از هزار سال در زبان های ایرانی رواج دارد ماخوذ از زبان پارسی باستان است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت شاه درآمده است. این کلمه در اوستا، خشره(Xshathra) در زبان مادی، خشثریته Xshathrita)) در زبان پهلوی پاتخشاه ودرپارسی دری شاه وپادشاه آمده است.4

 

 

 

 

1-احتشام مرتضی – ایران در زمان هخامنشیان – ص 126

2-داندامایوف – تاریخ سیاسی و اقتصادی هخامنشیان – ص 25

3- کلمان هوار – ایران و تمدن ایرانی -  ص 83

4- مشکور محمد جواد – تاریخ اجتماعی ایران در عهد باستان – ص 1

 

 

 


 

همانطور که میدانیم نظام سیاسی ایران ایزدی و برخوردار از پشتیبانی خداوند بوده است.در اعتقاد ایرانیان سلطنت موهبتی الهی است که از طرف اهورا مزدا به شاهنشاه اعطا میشود. شاهان حاکم مطلق و مالک الرقاب مردم بودند وهر سخنی  که

میگفتندبه منزله قانون بود. در زمان هخامنشیان فرمان شاه بقدری ثابت و لا یتغیر بود که در دنیای قدیم به قول تورات ضرب المثل شده بود ((که این مگر قانون ماد و پارس است که تغییر ناپذیر باشد)) برداشتی که از حکومت شاهنشاهی هخامنشی داریم آن است که مقامات بالا وکلیدی در اختیار گروه کوچکی بوده استکه انحصاراً از سطوح بالای طبقاتی اشراف ایرانی برگزیده میشدند.1

شاه ایران سلطان خودکامه ای بود که دورادور از طریق ساتراپی بر مملکت خویش فرمانروایی میکرد وتماسی با عامه مردم نداشت بجز در هنگام بارعام.

پادشاه سلطانی بود که با قدرت مطلقه که سرچشمه قانون،شرف،احترام محسوب میشد. کلمه ای که از دهان او بیرون می آمد قانون بود. شاه هرگاه فرزند کسی را در برابر چشم پدر با تیر میزد،پدر ناچار در برابر شاه سر فرود می آورد ومهارت اورا در تیراندازی ستایش میکرد. شاه حق داشت از میان پسران هرکدام را بخواهد به جانشینی برگزیند ولی غالباً مسئله جانشینی با آدمکشی و انقلاب همراه بود. یگانه محدودیت برای قدرت شاه این بود که از او انتظار میرفت آیین ها ورسوم ایرانیان رعایت کند و پیش از تصمیم گیری های خطیر با بزرگان ایران به مشورت پردازد.در طبقات اجتماعی ایران که همچون نردبان بوده مستقیماً پس از شاه هفت خانواده پارسی در درجه اول ومناصب لشگری وکشوری در دست آنان بود. به اشراف درپارسی باستان (Kara) گفته میشد.نخبگان منطقه ای و محلی امپراطوری هخامنشی به ندرت میتوانستند به مقامات بالا دسترسی پیدا کنند که عمدتاً مخصوص اعضای اشرافیت پارس بود. شاه بزرگ بیشتر میل داشت قدردانی خودرا در صورت اثبات نیکخواهی ووفاداری با بخشش عنوان های افتخاری با منافع مادی ابراز دارد تا اجازه دخالت و راهیابی به سطوح تصمیم گیری نظامی و سیاسی.

این افراد زمین داران بزرگ بودند که ازطرف شاهنشاه درازای خدمت به آنان زمین بخشیده میشد. دارندگان این زمینها ملزم بودند که به تناسب دارایی خود سرباز وتجهیزات به ارتش تقدیم کنند. نگهداری این املاک وخانه های بزرگ واقع در آنها مستلزم وجود انواع کارکنان وکارگران بود که مزرعه داران ،کشاورزان،پرورش دهندگان اسب،آهنگران،آشپزان وخدمتکاران زن را در بر میگرفت.2

 

1-      ویل دورانت – تاریخ تمدن – ص 529

2-      گزنفون – تربیت کوروش (دکتر بهمن کریمی ) – فصل دوم

 

 


 

سپاه وسپاهیگری در عهد هخامنشیان

روشن است که وقتی فتوحات کوروش دوم بر دولت ماد - لودیه – فنیقیه را مورد ارزیابی قرار میدهیم وجود ارتش آن هم ارتش نیرومند،مجهز،منظم و وفادار در این عهد در ذهن مجسم میشود. ارتشی که نه تنها با تسخیر و سرکوبی شورش ها،ثبات و دوام شاهنشاهی ،شکوه و زینت وجلال می بخشیده است.بطوریکه افلاطون در کتاب ((قوانین)) مینویسد:درزمان فرمانروایی کوروش سربازان وافسران ایرانی دوستان صمیمی این شاهزاده بودند وبا حرارت هرچه بیشتر برای کسب افتخارات جان خود را بخطر می انداختند.1

سپاهی که کوروش دوم بنیان نهاد بوسیله داریوش نظم یافت. سیستم ارتش کوروش تا  حد زیادی از سیستم نظامی آشوریان برداشته شده بود. گرچه او این سیستم را تغییر داد وتکمیل کرد.7 هسته اصلی ارتش هخامنشیان ازهمان پارسیانی تشکیل شده بود که به ندای کوروش دومعلیه پدربزرگش شاه ماد لبیک گفته بودند.به تدریج سربازان مادی وسپس ملل تابعه به آن سپاه پیوستند. اسلحه اصلی سپاه پارسی ((کمان)) بود. واژه ای که دراین عهد برای سپاه بکار میرفته ،سپده (Spada)بوده که غالباً طبقات ممتاز پارسی وبعضاً مادی ، واسپوهران ،شاهزادگان ،اشراف ،سران طوایف بوده اند. زیرا به آنها اعتماد بیشتر داشته اند.2

                            سواره نظام

      1.  نیروی زمینی 

تقسیمات ارتش ایران هخامنشی :                             پیاده نظام

                                             2. نیروی دریایی

 

 

 

 

1-      احتشام مرتضی – پیشین – ص 59

2-      دان ناردو – امپراطوری ایران – ص 34

 


 

فرمانده کل قوا شاهنشاه بود ودیگر فرماندهان در زیر نظر او انجام وظیفه میکردند.هسته مرکزی نیروی دریایی ایران را ملوانان فنیقی، قبرسی، کیلیکیایی و مصری تشکیل میدادند. دریا سالار ناوه پئیتیش (Nava-Paitis) درراس نیروی دریایی قرار داشت.نیروی پیاده نظام نیزازملل تابعه تشکیل میشد زیرا شهربانان موظف بودند که علاوه بر خراج وهدایا در موقع لزوم برای دولت مرکزی سرباز ارسال دارند.علاوه بر سپاهیان فوق هخامنشیان سپاه ده هزارنفری(جاودان)را داشتند که موسس آن داریوش اول بود که ستون فقرات سپاه را تشکیل می داده است.هریک از واحدهای ارتش دارای درفش مخصوص به خود بود که اورا از واحدهی دیگر مشخص میکرد.هزینه های سپاه مستقیماً از مالیات هایی تامین میشد که حکومت مرکزی از شهرستان ها میگرفت.1

درطی قرون پنجم و چهارم دولت هخامنشیان به تدریج روبه ضعف وسستی نهاد. قبل از هرچیز ازنیروی نظامی اوکه در تشیید وتحکیم اینگونه امپراطوری ها بسیار نافذ است کاسته شد واین سپاه تدریجاً جای خودرا به سربازان مزدور یونانی سپرد. علت ضعف و سستی قشون ایران دردوره هخامنشی نتیجه ویرانی وضع سازمانها وسستی افرادیست که پایه و اساس این قشون بشمار میرفتند. سایر ملتها هم که به خدمت سربازی اعزام شده بودند مزدور،به هیچ وجه در غلبه واستیلای دولت علاقه مند و ذینفع نبودند.طبق گفته یونانی ها این افراد گاهی به اجبار به عرصه کارزار میرفتند وبه همین دلیل چندان از خود جانفشانی نمیکردند.2

 

1-      احتشام مرتضی – پیشین – ص 73

2-      دیا کونوف – ایران باستان (ارباب روحی)- ص 130

 


 

نقش کارمندان ودبیران در عهد هخامنشیان

درباره پایتخت هخامنشیان باید گفت که کهن ترین آنها پاسارگاد بود و پس از آن شوش که مرکزحکومت عیلامی ها بوده قرار داشت. همچنین تخت جمشید وبابل وهگمتانه را میتوان به عنوان پایتخت نام برد. کشف الواح نشان میدهد که تخت جمشید نه تنها به منظور برگزاری آیین نوروز بنا شده بلکه مرکز کل سازمان اداری پارس نیز بوده است. شاهنشاهی هخامنشی برای اداره این قلمرو وسیع ،کسب اطلاعات ومحاسبه وجمع آوری مالیات از کارمندان استفاده میکردند. زبان آرامی زبان ملی و اداری دولت هخامنشی بود.درواقع زبان آرامی به عنوان زبان میانجی بین المللی در نظام دیوان سالاری بوده است. تا مدتی فرنکه به عنوان بلند پایه ترین مقام نظام اداری در راس این مرکز همراه با نماینده اش کیچاواهوش(CHicavahush)قرار داشته که قطعاًعده ای کارمند و کاتب وکارکنان کمکی در تخت جمشید وجاهای دیگر در اختیار داشته اند. وظایف اصلی فارناکا عبارت بود از تهیه اسناد لازم برای مسافرانی که به فرمان او سفر میکرده اند.مثل قضات، کارشناسان، حسابداران، روسای کاروانها، نگهبانان، سفارتخانه ها،... سازماندهی واداره انبار سلطنتی مراقبت از اصطبل شاهی، رسیدگی به امورمذهبی، استخدام نیروی کار، در صورت لزوم سرپرستی ونظارت بر پرداخت مالیات ها واجاره ها1

کارمندان درواقع شاید همان نویسندگانی بوده اند که در زیر دست استاندار امور مملکتی را که مستقیماً به استعمال نیروی نظامی نیازمند نبود انجام میدادند زیرا شاه فانی و کاغذبازی دولتی جاودانی بوده است ! کارمندان اداری استانها ازخزانه شاهی حقوق دریافت نمیکردند بلکه حقوق ایشان از مردم همان ایالتی گرفته میشد که در تحت اداره آنان بود.

1-      پروفسور کخ – از زبان داریوش – ص 46

 


 

درسطح زیرین اداره مرکزی 2مقام رسمی به پارسی باستان تحت عنوان نگهبانان سرای با نمایندگانش وجود داشتند که هرکدام مسئول استخدام کارگر برای مزرعه داری وپرداخت مالیات بوده اند.در زیردست آنها روسای اداره ناحیه قرار داشتند که وظیفه آنها فراهم کردن خوراک وتسهیلات لازم برای دربار هنگام مسافرت دردرون ناحیه آنها بود.

اولیرا(Ullira)یعنی افسران تدارکاتی بود ودر سطح محلی نیز مقامات از روی مسئولیت شناخته میشدند. کارگران که خود زیردست سرکارگر بودندپایین ترین سطح این سلسله مراتب را تشکیل میدادند.

عده ای از کارگران درخزانه کار میکردند وافراد دیگری در خدمت دولت یا شاه بوده اند که در مزارع ،پرواربندی، گاوچرانی، تهیه خوراک وابزارسازی برای کارگاهها کار میکرده اند وبه هریک از کارگران برحسب مقام ،موقعیت، نوع آموزش وفعالیت دستمزد متفاوت تعلق میگرفته است. 1

پیشه وران یا تجار

درالواح خزانه ها آثاری از مقامات رسمی وجود دارد که آنها را پیشه وران ماهر توصیف کرده اند. این افراد در خزانه بنابه دستور خزانه دار یا گنجینه دار برروی طلا ونقره وتولید لوازم خانه وپارچه و کالاهای تجملی شاه ودربار انجام وظیفه میکردند.

طبقه بازرگانان دربالای نردبان اجتماعی قرارداشت که غالباً دارای زندگی مرفهی بودند وبه تجارت کالاهایی نظییر رنگ ارغوانی ،عطریات،چوب و الوار،غلات وشیشه وبلور،ادویه وخاک طلا می پرداختند.

صادرات عمده آسیا به اروپا دراین عهدعبارتنداز:

اجناس خشکبار،گردو،نارگیل ،ریشه گیاهان طبی ،گیاهان معطر ،میخک ایرانی ،چوب صندل ،ادویه ،فلفل ،شکر ،ابریشم ،سنگهای قیمتی ،حیوانات اهلی ووحشی ...2

 معادن ، صنعت و صنعتگران

زندگی ایرانیان بیشتر به جنگ بستگی داشت وثروت آن سرزمین برپایه قدرت بود نه صناعت. لذا به منظور رفع حوائج ،زندگی روزمره ،تزیین کاخ ها وتهیه وسایل جنگی صنعت وصنعتگری نیز رونق داشت.

درباره صنعت دراین عهد باتوجه به آثار،نقوش وتصاویر بجامانده در کاخ های هخامنشی میتوان گفت صنعت دراین عهد توسعه زیادی داشته است.

درهر ساتراپ ،صنعت جداگانه وجود داشته وهر ایالت درصنعت مخصوص پیش رفته است. عده ای ازصنعتگران همان خدمه پادشاه ومحتملاً برده ها بوده اند.3

1-      ویل دورانت – پیشین – ص 536

2-      داندامایوف – پیشین ص 48

3-      سامی علی – تمدن هخامنشیان – ص 146

 

 

 

 


 

برده داری و کارگران آزاد

درشرق باستان ،جامعه از سه گروه :

 اجتماعی - شهرنشینان با حقوق کامل – مردم وابسته و بردگان تشکیل میشد.

بردگان نظیر تمام جامعه های باستانی در پایین ترین قسمت طبقات اجتماعی قرار میگرفتند.

بردگان واحشام مهمترین بخش سرمایه منقول  را میساختند. آنها را میتوانستند بفروشند، هدیه کنند، یا به میراث دهند.درمیان بردگان عده ای هم کارگر ماهر پیدا میشد. مردان آزاد در صورت وام داشتن یا ارتکاب جرم تبدیل به برده میشدند.والدین ناچار میشدند درموقع تنگدستی، فرزندان خود را بفروشند. برده در صورتیکه نمیگریخت یا به دروغ ادعای آزاد بودن نمیکرد، معمولاًمورد خوش رفتاری  قرار میگرفت.غالباً مسئولیت های مهمی به او واگذار میشد وحتی در برخی موارد میتوانست آزاد شود.1   

  نقش کشاورزی و دامپروری در اقتصاد عهد هخامنشیان

کشت و زرع، حفاظت از درختان، احداث قنوات، آبیاری وخشکانیدن باتلاق ها از وظایف دینی هر ایرانی در عهد باستان بوده است. چراکه کشاورزی پایه و اساس زندگانی جامعه آن زمان بشمار میرفت. در آیین زرتشت شریف ترین شغل، زراعت بوده است.

استانداران با اخذ خراج های گزاف از مردم تحت قلمرو خویش کاخ ها و حرمسراها وشکارگاههای وسیعی که ایرانیان فردوس مینامیدند برای خود فراهم میکردند. در کلیه مناطقی که شاه اقامت میکرد یا به بازدید از آنها      می پرداخت، مراقب بود که پردیس چنانکه خود مینامیدند باشد.یعنی دارای تمام میوه ها وچیزهای زیبایی که زمین میتواند تولید کند.

پادشاه در قسمتی از کشور به سیرو سیاحت میپرداخت و در قسمت دیگر افراد مطمئن را اعزام میکرد وچنانچه می دید حکمرانان،زمین را مسکون و مزروع ساخته و آن را با درختان و میوه های لازم وفراوان آراسته اند دراین صورت ایالاتی را به آنها ملحق می ساخت ومناصب وهدایایی به آنها اعطا می کرد.2

 

1-      امستد – تاریخ شاهنشاهی هخامنشی – (محمد مقدم) – ص 116

2-      دیاکونوف – تاریخ ایران باستان – ص 119

 

 


 

نقش ساتراپ ها در عهد هخامنشیان

میتوان گفت که ساتراپی ولایت پهناوری بود که ساتراپ عملاًنجیب زاده ای پارسی (یا حداقل ایرانی) بوده که اموررا اداره می کرده است. مرکز ساتراپی ها غالباًهمان پایتخت های قدیمی دولت هایی بوده است که به دست ایرانیان فتح شده بودند مثل ماد - لیدی – بابل – مصر .

هدف داریوش از اصلاحات این بود که مشاغل عامی را دردست پارس ها متمرکز کند وساتراپ ها دراین زمان از میان پارس ها منصوب میشدند.سرزمین مرکزی ایران یعنی پارس بدون ساتراپ بود. دراین بخش از شاهنشاهی شخص شاه و بلند پایه ترین مقام بعد از او (رئیس تشریفات) مستقیماًحکومت میکردند.

از وظایف عمده شهربان نیز، گردآوری مالیات بود که برخی نقدی وبرخی دیگر بصورت جنسی بود.

برای اینکه از قدرت شهرب نشین ها کاسته شود و دیگر توان طغیان و شورش نداشته باشند، داریوش پس از سرکوبی شورشی ها امور نظامی را به یک سردار نظامی که وظیفه اش ایجاد صلح و آرامش وامنیت آن ناحیه بود تحت عنوان کارانوس(Karanos) سپرد.

کارانوس قدرت ویژه ای داشته یعنی فرمانده سپاه در ساتراپی.

نحوه کنترل هخامنشیان بر کشورهای تابعه استفاده از پادگان هایی بوده که از طریق ساتراپ تامین میشد ولی فرمانده آنها را شاه تعیین میکرده است.1

      

 

1-      پروفسور کخ – از زبان داریوش – ص 8

   

 

 

                 

 

 

          تقسیم بندی تشکیلات اداری ایران در عهد هخامنشیان

 

         شاهنشاه وفرمانده کل قوای دریایی و زمینی و رئیس تشکیلات

         تشکیلات دربار                                          فرماندهان ارشد سپاه   

         

          شوراهای عالی                                          روسای هفت خان

شهرستان ها

شهربان

رییس دارایی         مامور مالیاتی    مامورین چشم       رابط شاه و شهربان

دبیران                   دبیران             دبیران                         دبیران

             

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 9:41  توسط محمد علی مختاری(مدیر وبلاگ)  |